![]() |
![]() |
|
| این یک وبلاگ ادبی است |
|
سلام حالا که می نویسم شب است و هوای آسمان این شهر ابری ، امشب نمیدونم چرا ولی ، عجیب به یاد ارسلان فهیمی افتادم ، دوست خوبم ، مردی از جنس باران . کسی که وقتی رفت ، من کنار درب خانهشان آرام رد میشدم وفکر میکردم حاج ارسلان حالا دارد در خانه قدم میزند . حاج ارسلام با لهجه آبادانی و خندهای پرمهرو لطیفه های تازه . دنیا چقدر بی تو غریب است هنوز باور نمیکنم حالا او نیست ، رفته است او ، و دود سیگار هیچکس گلوی آسمان را به سرفه نمی اندازد . حالا که رفته ای این روزها دلتنگم دلتنگم که رفته اند آن روزها
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 دی1390ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
سلام کسی گفته : دنیا بفکر هیچ گلی نیست تا او بشکل تو باشد و من میگم جهان در ابتدای ویرانی است و این اتفاق تا چند لحظه دیگر می افتد این که این اتفاق بیافته یا نه مهم نیست مهم اینکه میتونم هنوز قدم بزنم به تو فکر کنم و تنهائیم را با خودم قسمت کنم . گاهی منتظری که یک اتفاق بیافه ولی بعد به این فکر میکنی که حالا که اتفاق افتاده باید چیکار کنی . حس خوبی ندارم حسی که نمیتونم تعریفش کنم تنها خدا کنه این اتفاق خوب زودتر بیافته ... اما بقول اخوان ثالث زندگی میگوید : اما باز باید زیست باید زیست باید زیست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 دی1390ساعت 11:21 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
سلام امیدوارم این شبهای پائیزی که برای من بهترین شبهای دنیاست ، برای شما هم همینطور لذت بخش و متفاوت باشه ، تولد دختر گلم ، در روز چهار شنبه 23 آذر هزار و سیصد و نود بهترین اتفاق برای من در این سال بوده . شاید اگه بشه فردا شب گفتگوی خودم رو با دوست خوبم داریوش غریب زاده فیلم ساز بوشهری در خصوص کارهاش براتون بزارم . از استاد شاهرخ سروری هم تشکر میکنم بخاطر لطف بیکرانش ، تا فردائی دیگر ، لحظه هاتون قشنگ ، ساعاتتون آروم و لباتون پر از خنده ، خدا حافظ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 آذر1390ساعت 10:52 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
سلام شما را به نوشیدن یک فنجان شعر از مسعود احمدی دعوت می کنم در کوله هاشان دفتر و کتاب رژ و ریمل آرزو و رؤیا خوابهایی که باید تعبیر میشدند و کنار شانه و برق لب بسته یی آدامس دفتر یادداشت و مداد قدری از فریاد فروغ مقداری از صدای بامداد
در کوله هاشان حول و حوش این همه تکه یی ابر قطعه یی رعد کمی باد و خیلی احتمال آمدنِ باران و نه فقط اینها کلی صدا خیلی هجا و بسیاری ضرباهنگ و انبوهی واژه که سالها ممنوع بوده اند مطرود و مهجور
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
اسطوره نیستی که در کتابها بخوانمت
ترانه نیستی که در کوچه ها پیدایت کنم حالا از تو مجسمه ای می سازم تا تمام میدانهای شهر تو را از من بدزدند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
ما درپیاله عکس رخ یار دیده ایم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
سلام با یک شعر قدیمی تازه دوباره میسازمت وطن!!! زندگی شاید یک خیابان درازیست یا هرچیز دیگری یا اینکه میان دو مرگ زاده شدیم یا اینکه زندگی شاید آن لحظه یا هرچیز دیگری باشد اما زندگی هرچیزی هست مرا نمیشناسد مرگ . جهان در ابتدای ویرانی است و این اتفاق تا چند لحظه دیگر می افتد خواننده عزیز! من شمارا به افتادن از ارتفاعی دعوت می کنم که دوباره برمی گردیم روی زمین و گل گشت و بیخیال هرچه اسمان و زمین است پس بخاطر من جیغ بکشید ! یه شعر دیگه : دنیا کنار پنجره ساکت نشسته است از پشت شیشه های مشبک اندام خیس تو را خیره مانده ام از پشت شیشه های مشبک روی تورم بیقائدگی دست می کشم این دستهای بی حوصله مال کیست زیر حبابها یخ می زند این دستهای بی حوصله ... تا کمی بعدتر خدا حافظ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 مهر1387ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
نگاهی شاید هفته نامه نسیم را تورق میکنم به نیت صفحه ادبی است که شاید گاهی انعکاس دوباره روزهای تکرار ناشدنی را در آن ببینم، روزهای حضور استاد آتشی و بعد تر محسن شریف ، خورشید فقیه ، محسن دلواری زاده ،گاهی حسن زنگنه ، حسین دهقانی ، ایرج صغیری و از جوانتر ها امید غضنفر ، سیامک برازجانی ، زهرا جهان افروزیان ، حماسه و حسام حق پرست ، محسن موسوی ، احسان احمد زاده ، محسن خوئینی ، و بهترینهای دیگر که ذهنم یاری نمیکند و حضورشان همشگی بود و اعتبار نسشتهای ادبی نسیم به نام آنها رقم میخورد و ای کاش این روزها را نمیدیدم . آن سالهای تازگی و شور و شعر چه زود تمام شد ، بزرگداشت شاملوی بزرگ و شعر خوانی امید غضنفر با هم نوازی برادران حق پرست و اتاقی که حتی برای نفس کشیدن هم پر بود و بزرگداشت بیابانی و چوبک و بزرگان این دیار و نشستهای داغ ادبی و مجادله و گفتگو و سر اخر چای و خنده و دیدار هفته آینده . برایند تمام این نشستها، صفحه ادبی پر رونق و لبریز فکر و شعر و هرچه هوای تازه . امروز اما صفحه ادبی و جلسات را که نگاه می کنم کمتر امیدی برای فردائی حتی تکراری در من سوسو نمیزند . شعر های کسل کننده ، حرفهای تکراری و اتاقی غبار آلود تهفه دوشنبهای خسته کننده ای است که با تمام تلاش استاد آرش نیا رنگ تازه ای بجز خاکستری به خود نمی گیرد . از این میان تنها گاه گاهی شاید هراز گاهی تنها جرقه ای اتاق را به سراب دعوت می کند . و تلاشهای میگلی عزیز که هیچ گاه خسته نمی شود و احساس می کند هنوز در جان این بیحادثه اتفاقی خوابیده است تنها دلیل همیشگی رفتن است تنها برای شعر که حالا برای خود سنگ قبر می تراشد و شعری که در نبود شعر مرثیه گوی این دفینه باشد و ما که هر دوشنبه به فاته خوانی ان روزها بر مزار شعر دوشنبه ها جمع می شویم ، چای می خوریم و هم دیگر را که نمیشناسیم می بینیم و تسلیت می گوئیم . روحش شاد و یادش گرامی باد . مسعود نوری فیروزی شانزدهم اردیبهشت یک هزارو سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
دوباره سلام
امروز پنجمین سالگرد ازدواج من و خانم گلمه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:44 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
سلام بعد از ۵ ماه آمدم با دستهای خالی و چشمهائی که خیره به شما است و بعد از ۵ ماه که آمدم دیدم که هیچ کس حال مرا نمی پرسد حتی اخطاری که بگوید وقت تمام است یا هر چیز دیگر منتظرم و دوباره خواهم آمد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط مسعود نوری فیروزی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام
از اینکه به این محیط امدید و نوشته های من را می خوانید متشکرم |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1390 مهر 1390 اردیبهشت 1388 مهر 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|